سلام عزیزم بالاخره امروز بعداز چند ماه که تصمیم داشتم برات خاطرات بنویسم و هر دفعه به دلایلی نمیشد موفق به انجام این کار شدم .شاید الان یک خورده برام سخت باشه ولی مطمئنم در اینده برامون خیلی شیرین ولذت بخشه که یادی ازاین روزها بکنیم. امروز اخرین روز از هفته بیست وهفتمته و تو فردا وارد ماه هفتم می شی (همین طور که دارم می نویسم تو هم داری لگد میزنی هر چند که تاجاداره به یک طر ف چرخیدم که جات تنگ نباشه و اذیت نشی)امیدوارم به سلامتی به دنیابیای وهمه چیز به خوبی بگذره می خوام یک مختصر از شش ماه گذشته بگم چهارده خرداد بود که فهمیدم کوچولوی ما داره می یاد تا دو ماه هم من و بابات به کسی نگفتیم بعداز اون هم اولین نفر به مامان جون گفتیم که خیلی خیل...